چهارشنبه 24 آذر 1389
نویسنده: آل علی
از ارتفاع خون تو رفتیم تا خدا
آری خداست با تو و
هستی تو با خدا
افتاد شورِ حادثه در بند بند تو
برخاست هر رگِ تو چو
فواره تا خدا
خون خدا ندیده کسی، جای حیرت است
میخواست رازِ خویش
شود برملا خدا
گودال شد دهان زمین، باز مانده است
تا صبح روز حشر بگوید
"خدا خدا"
تن را نشانده است به گودال و سر به نی
اینگونه برده است تو
را از دو جا خدا
تا لب شود تمام تنت وقتِ دیدنش
مامور کرد سمت تو هر تیغ را خدا
آغوش را گشودی و گفتی:
"من آمدم؛
دیگر نفس نمانده برایم، بیا، خدا…"
روی زمین نبود مکانی بلندتر
ما را کشاند سمت خود
از کربلا خدا
ما را چه جای ترس؟ که از ابتدا شدی
تو کشتیِ نجات و خدا
نیز ناخدا
ادامه مطلب
پنجشنبه 4 آذر 1389
نویسنده: آل علی
آوازه های قهرمانان هر ملّت در گوش از ملت هایشان طنین می اندازد و شور و هیجان آن ملت را برمی انگیزد .
سنت های هر قوم ، سبب افتخار آنهاست و آنان گمان می کنند که به خاطر این سنت ها ، از دیگران برترهسنتد .
تیرو تبار و نسل و طایفه ، باعث می شود که هرکسی فکر کند که از دیگران برتر است .
آری ، شاید ناسیونالیزم و ملّیت گرایی چیزجدیدی نباشد و زنگار تاریخ مثل دیگر عقاید کهن بر نژاد خواهی هم نشسته باشد .
هر چند برای این عقیده ی مضر و ناصواب تعاریفی در قالب های جدید نوشته اند .
کتاب فرهنگ واژه ها در این باره می نویسد : " واژه ی ناسیونالیسم ( nationalism ) ــ که در فارسی معادل هایی چون ملّی گرایی و ملّت باوری نیز به آن اشاره دارد ــ از مشتقّات واژه ی nation است ، که از ریشه ی لاتینی nasci به معنای متولد شدن گرفته شده و در ابتدا به معنای گروهی از مردم به کار می رفته است که در یک سرزمین متولد شده اند .
امروزه در ادبیات سیاسی ناسیونالیسم یا ملّت باوری به معنای آگاهی ملّی و احساس تعلق به یک ملّت مشخصی که با ویژگی های خاص ، از سایر ملّت ها متمایز شده است ، به کار می رود .
ناسیونالیسم ، مستلزم احساس وفاداری و علاقه ی پرشور افراد به مفهوم انتزاعی ملّت و عناصر خاصی همچون نژاد ، زبان ، نمادها ،سنت ها و ارزش های اجتماعی و اخلاقی ، و به طور کلی فرهنگ ملّی ، و اعتقاد به برتری آنها بر عناصر سایر ملّت هاست . "
همچنانکه می بینیم ، در ملّت پرستی ، تعلق شخص و نژاد او تاثیر گذار است و هیچ اثری از فکر و انتخاب یا آزادی و شخصیت وجود ندارد .
ادامه ی آزادی فکر
پنجشنبه 4 آذر 1389
نویسنده: آل علی
یکی از سوالات مهم و همیشگی در باره ی دستورات دین و گزاره های دینی ، پرسش از علت انجام آن کار است . مثلا می گویند ؛ چرا باید روزه بگیریم یا چرا نماز ظهر را باید آهسته بخوانیم ؟
در راستای پاسخ گویی به این گونه پرسش ها ، بحث های فراوانی صورت گرفته و کتابهایی نوشته شده که از اولین آنها کتاب با برکت " علل الشرایع " ( علت های دستورات دینی ) است .
نزد بسیاری از کسانی که این گونه سوالات را مطرح می کنند لزوم انجام این افعال حتمی است اما انگیزه های متفاوتی موجب طرح این گونه سوالات می شود .
پی بردن به اسرار دستورات شرعی ، به دست آوردن اطمینان قلبی و القای شبهات را می توان از دلایل طرح این سوالات دانست .
*
در جواب می توان گفت :
ادامه مطلب
پنجشنبه 4 آذر 1389
نویسنده: آل علی
می دانیم که حضرت محمد صلی الله علیه و آله ،در قرن هفتم میلادی به پیامبری مبعوث شدند .
اما چگونگی اوضاع عالم در آن زمان و برخاستن پیامبر از مکانی خاص ، توجه انسان را به این جلب می کند که اگر اسلام معجزه نیست ، پس چه هست و چطور ممکن است که از جانب خدا نیامده باشد ؟
فلسفه در غرب ، از زمان های گذشته بوده و آن طور که صدرالمتالهین می گوید ؛ فلاسفه ی غربی ، با چند واسطه شاگرد سلیمان پیامبر بودند .
ولی با ظهور مسیحیت تحریف شده ، فلسفه رخت خود را بر بست و جای خود را به تعصب های بی جا و دادگاه های تفتیش عقاید سپرد .
هالینگ دیل ؛ روایت گر تاریخ فلسفه ی غرب می نویسد : عصر تعقل آزاد ، با فلوطین به سر آمد و دوره ی تعصب و تکفیر بااوریگنس آغاز شد .
او ادامه می دهد : سده ی سوم میلادی ، عصر ویرانی کامل امپراتوری روم بود .
در خلال دوره ی حاکمیت مطلق مسیح که این آیین سر سازگاری با تفکر آزاد را نداشت و از سال 600 تا 1500 میلادی در اوج شدت خود بود .
در این دوره ، از طرف کلیسا ، نظریات خاصی ، بی عیب و نقص تشخیص داده شد و از ان پس بیرون از حوزه ی تعقل قرار گرفت .
آرای خاصی نادرست اعلام گردید و مومن مسیحی از گروش به آنها منع شد .
میان سال 600 میلادی و 1000میلادی را دوره ی عصر ظلمت می نامند . یعنی همان دورهای که فعالیت فکری در اروپا در آن دوره عملا تعطیل بوده است .
از کم و کیف قرون وسطی و عصر ظلمت ، کم و بیش آشنا هستیم . و در این خلاصه ، قصد بر بازگویی ظلم هایی که شد نداریم .
اما
نکته ی جالب توجه ...
ادامه مطلب